خوشحالخان ختک آغازگر ادبیات ملی شعری ( پشتو)
برگردان، تلخیص و تحلیل از داکتر خلیل وداد برگردان، تلخیص و تحلیل از داکتر خلیل وداد

 

یادداشت مترجم:

 

ترجمهء حاضر پژوهش علمی دانشمند روس پلِیوین از انستیتوت خاورشناسی سنت پتربورگ روسیه در مورد خوشحالخان ختک، رجل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پشتونها در قرن 17 است.

در این کتاب برعلاوه مسایل قبلاً تحقیق شده در مورد خوشحالخان نگارنده به جنبه های ناشناختهء شخصیت و زندگی شاعر پرداخته و مقام او را بویژه در ادبیات پشتو و در تاریخ پشتونها مشخص ساخته. این پژوهش همزمان نوعی رهنمای تاریخی (هیستوریوگرافیکی) برای پژوهشگران ادبیات پشتو و بویژه خوشحالخان است، چون مؤلف تمام کتب و اسناد پیشین در مورد خوشحالخان ختک را به بررسی موشگافانه گرفته است.

مترجم این اثر که کتاب مذکور را بمدت خیلی کوتاهی از دانشگاه لایدن در اختیار داشت، توانست فقط مقدمه و بخشی از فصل نخست کتاب را از زبان روسی به دری برگردان کند. از آنجایی که برگردان کتاب 282 صفحه یی زمان درازی را میخواهد و از سویی در آن مطالب تکراری و بیشتر علمی- پژوهشی بطور مفصل بررسی شده اند، مترجم به بخش کم ولی مهم کتاب بسنده کرده و آنرا در اختیار خوانندگان ارجمند قرار میدهد.

 

 

 

 

م.س. پلِیوین

 

خوشحالخان ختک (1613- 1689) آغازگر ادبیات ملی شعری[1]( پشتو)

 

«خاورشناسی پتربورگ»

نشر رینتالیا

 

 

 

سنت پتربورگ سال 2001، 281 برگ

 

 

 

از معرفی نامهء کتاب:

این کتاب در بارهء خلاقیتهای شعری خوشحال ختک یکی از فرهنگیان برجستهء افغان (پشتون) اواخر قرون وسطا میباشد. خوشحالخان بمثابه بنیانگذار ادبیات ملی افغانی (پشتو) و شاعرِ عارف در اشعارش روحیهء ملی خلق افغان (پشتون) را انعکاس داده است. چنانچه پسرش اشرف خان هجری که خود شاعر متبحری بود در اینمورد نوشته است:« همهء پشتونها جسم اند و او (خوشحال- مترجم) مردمک چشم شان  است.»

در این کتاب کارنامه های خوشحال ختک و فرزندش اشرف خان هجری که وی نیز شاعر برجسته یی (درهردو زبان دری و پشتو،- مترجم) بود، پیرامون دیدگاههای اخلاقی، مذهبی- فلسفی، زیبایی شناسی و آموخته های تجربی- علمی شان بررسی شده، نقش خوشحالخان در انکشاف فرهنگ نوشتاری و ادبیات پشتو برجسته گردیده و تناسب مسایل ملی، عنعنوی و انفرادی پژوهش شده است. کتاب بیشتر ازهمه به شواهد گردآوری شده از زبان خود خوشحال ختک که مجموعه یی با ارزش و غالباً بینظیری از منابع تاریخی و فرهنگی قبایل افغان در قرن 17 را در خود دارد، استناد نموده است.

 

 

پیشگفتار

 

رهبر نامور پشتونها و شاعر کلاسیک خوشحالخان ختک (1613- 1689) در واقعیت بنیانگذار ادبیات نوشتاری ملی افغانها (پشتونها) میباشد. میراث خلاق خوشحالخان در ادبیات کلاسیک پشتو نظر به حجم و موضوعات گونه گونِ در برگیرندهء آن خیلی ارزشمند است. آفریده های وی که اندک نیستند، از ارزش بالای هنری برخوردار بوده و انعکاس دهندهء اندیشه های والای هنری و اندیشه های واقعی اخلاقی، مذهبی- فلسفی، زیبایی شناسی (استه تیک)، تاریخی، اقتصادی- علمی  وغیره  اند که در دوران پایانی قرون وسطا در میان پشتونهای روشنفکر و اشرافی رایج بودند. فعالیتهای ادبی خوشحال را بطور کلی و اصولی میتوان روشنگرانه پنداشت.

پیدایش شخصیت برجسته یی مانند خوشحالخان امری تصادفی نبوده است. از یکسو زبان گفتاری پشتو به مرحلهء آغازین نوشتاری ارتقأ کرده، چندین نسل مؤلفان را تعویض کرده و تجارب معین ادبی را انباشته بود و از سوی دیگر خوشحالخان از نسب اشرافی ختکها بوده که از نگاه اقتصادی- فرهنگی یکی از قبایل پیشرفتهء افغان در سدهء 17 بودند. رهبران ختک که حیثیت تیولداران (حاکمان محلی)[2] وابسته به امپراتور مغل را دارا بودند، روابط تنگاتنگ با هندوستان و فرهنگ غنی و متنوع آن داشتند. علاوه براین خوشحال برخلاف پیشینیانش-  روشانیها هیچگاه با ریشه های ملی اش نبریده و با اتکأ به خاستگاهش کار فعال اجتماعی را پیش میبرد. به این ترتیب نه تنها شخصیت بینظیر او بلکه عوامل عینی این فرصت را مساعد ساختند تا نقش عمده را در ایجاد ادبیات ملی پشتو بازی کرده و جای نخست را در فهرست شاعران کلاسیک افغان احراز کند.

شهرت ادبی خوشحالخان در گام نخست مرهون غزلهای دیوانش است که در آنها عنعنات غنی سرایش شعرِ محیطِ پیرامونیِ فارسی با تجربهء شاعران پیشین افغان و اجزایی از فولکلور و دستآوردهای خلاق و مستقل شاعر تلفیق یافته اند. خوشحال در اشعارش همانند اصلاحگر زبان مادری، گام قاطعی را در ایجاد ادبیات سراسری نوشتاری پشتو گذاشته است. خوشحال از نخستین شاعران افغان بود که اشعاری را با روحیهء میهنپرستی و ملی سروده است. غزل خوشحالخان فصل نوینی را در تاریخِ هنرِ گفتاری باز کرده و امکان آنرا مساعد ساخت تا جایش را در پهلوی ادبیات ملی دیگر احراز کند. خوشحال با تفاوت از پیشینیان خویش که اکثراً تحت تأثیر غزلهای زبان فارسی بیشتر به مسایل مذهبی و الهیات پرداخته بودند، نخستین بار در اشعارش موضوعات تاریخی- بیوگرافیکی و انگیزه های ملی را انعکاس داده است. با خوشحالخان ادبیات نوینی که شفاف و گاه ملهم از مناسبات قبیله یی وروشنگرایی اشرافیان فرهیخته بود، جای تبلیغات روحانیون و مذهبی ها را گرفته و ادبیات شعری (پشتو) با اطلاعات معین تاریخی، سپارشات عملی، اندیشه های سیاسی، فراخوانهای حماسی ونامبَری دهها شخصیت معین با ذکر مشخصات جغرافیایی آغاز شد. در غزلهای خوشحالخان بصورت عموم با تفاوت از هر نویسندهء دیگر کلاسیک پشتو محیط تاریخی- فرهنگی که شاعر در آن میزیست و میآفرید انعکاس یافته است.

 

******

 

نام خوشحال در آغاز سدهء گذشته پس از انتشار کتاب م. الفنستن[3]  در«سلطنت کابلستان و قلمروهای آن» هویدا شد. در سال 1809 نویسندهء این کتاب بحیث نمایندهء دیپلماتیک بریتانیا در پشتونستان شرقی قرار داشت. بناً اطلاعات تاریخی و اتنیکی توسط وی در جریان آشنایی شخصی اش با مردم و فرهنگ افغانستان جمعآوری شده اند. [4]

برداشت الفنستن از آفریده های ادبی افغانها را میتوان اکنون سطحی انگاشت، چون آنها  در نتیجهء  آشناییهای کوتاه و با تعدادی ناچیزی از دیوانهای شعری، اندیشه های مذهبی و تاریخی و همچنان ترجمه هایی از زبان فارسی استوار بوده است. الفنستن از جملهء 9 شاعر افغانی که میشناخته فقط نام سه نفر: خوشحالخان، رحمان(بابا، مترجم) و احمدشاه (درانی، مترجم) را نام میبرد. با اینهم ارزیابی کوتاه او از خوشحالخان از نگاه محتوا با ارزش و دقیق است. الفنستن عادلانه میگوید: «او خود همانند مردمش از آفریدههای عالی خود قدردانی میکند»، مگر همزمان او اضافه میکند که آثار شاعر اکثراً خشن و غیر قابل تحمل و یکنواخت اند، مگر «اکثراً ملهم از روح شکست ناپذیر مؤلف میباشند.»[5] عین ارزیابی را پسانها بیشترینه پژوهشگران اروپایی با یادآوری خلاقیتهای شاعر تذکر داده اند. الفنستن بعضی اطلاعات بیوگرافیکی را در مورد خوشحال از جمله اسارت و حبسش در هند نیز نوشته که همزمان چند اشتباه غیردقیق را نیز مرتکب شده است. او از شعر اتوبیوگرافیک خوشحال «بیا، بشنو این حکایت را ...» یاد کرده و مطلع شعرش را نقل کرده و همچنان مصرع «باز از کجا این بهار نزدم آمد...» را درج کرده است.[6] ظاهراً این نخستین ترجمه اروپایی از شعرهای پشتو بوده است.[7]

پیشآهنگ افغانستانشناسی علمی پروفیسور دانشگاه سنت پترزبورگ ب. دورِن است که نخستین بار بتدریس زبان پشتو در آنجا آغاز کرده و بدینمنظور کتاب درسی را براساس کتابهای دستنویس پشتو منجمله کتاب خوشحالخان ترتیب کرد.[8] مگر چون کتاب خوشحال نزد او موجود نبود، اطلاعاتش مبتنی بر دادههای الفنستن است. بناً او عین اشتباهات را تکرار نموده است، مانند تعلق نادرست تألیف «عیار دانش» («علمخانه دِ دانش») به او که از کتاب مشهور «کلیله و دمنه» ترجمه شده است. درصورتیکه ترجمه آن توسط افضل خان نواسهء خوشحالخان صورت گرفته است.

در درازنای سدهء 19 عمدتاً بریتانیاییها به آموزش آثار خوشحال مشغول بودند، و آن علت تاریخی داشت: حضور فعال نظامی- سیاسی بریتانیا در مناطق پشتون نشین، لزوم عملی آموزش زبان و همچنان ادبیات پشتو را مهیا ساخته بود. نخستین کسی که به این کار پرداخت راورتی افسر ارتش بریتانیا بود که اصلاً خاورشناس حرفوی محسوب نمیشد. کار با مقدار زیاد دستنویسها و تحقیقات عملی در محلات به او این امکان را داد تا مقدار بیشمار مواد مستند را جمعآوری کند، که شالودهء  کتابهای «گرامر زبان افغانی ».[9]، لغت نامه[10]، منتخبات[11] ، ترجمه های تحلیلی منظومه های قرون 16- [12]19، یادداشتهای جغرافیایی، تاریخی و اتنوگرافیک دربارهء افغانستان[13] او را تشکیل دادند. طوریکه راورتی خود اعتراف کرده، پیشرفت افغانستانشناسی در روسیه تا حد زیادی نقش تحریک کننده برای پژوهشهای افغانی  وی داشتند.[14]

در پیشگفتار مربوط به گرامر روارتی  تحلیل کوتاهی از از ادبیات نوشتاری پشتو نموده و از مؤلفان و آثارشان نام میبرد. همانند الفنستن او خوشحال را شاعر برجسته یی میداند که میتواند در اروپا خوانندهء خود را داشته باشد. بقول راورتی غزل حماسی خوشحال برای شاعر شرقی نامأنوس بوده  و او (روحیهء وی) را با روح آزادیخواهی سکاتلندیها تشبیه میکند. روارتی در جملهء آثار خوشحال از دو کتب وی درمورد حقوق اسلامی که از عربی ترجمه شده اند، «هدایه» و «آیینه» نام میبرد، که امروزه از سرنوشت این آثارهیچکس نمیداند. همچنان او یک سلسله اطلاعات جالبی را دربارهء خانوادهء خوشحالخان، فرزندان شاعر مشرب وی و یکی از همسرانش که او نیز صاحب قریحهء شعری بوده و «استعداد بینظیری داشته» تذکر داده است.[15]

در منتخبات پشتوی«گلشن روح» راورتی غزلهای منتخب و یک قصیده از او را از «قصاید بهار» شامل کرده است.[16] ترجمه های انگلیسی این آثار با تبصره هایش را او در مجموعهء ادبیات منظوم افغانی نشر کرد. ترجمه راورتی با یک مقدمهء او که وی در آن بیوگرافی خوشحالخان را بااستناد به «تاریخ مرصع»[17] طور مفصل توضیح داده؛ آغاز میشود.[18]  روارتی آغازگر آموزش خوشحالخان و آثارش است. پژوهشهای وی در این راستا از اعتبار زیاد برخوردارند، چون دارای اطلاعات منحصر بفرد و مستند میباشند.

در سال 1869 در شهر پشاور نخستین دیوان خوشحالخان با کوشش ه. بیلیو افسر انگلیسی، جراح نظامی و همزمان اتنوگراف مستعد و مؤرخ چاپ شد.[19]

پس از چندی یک اثر درسی دیگر منتخبات پشتو بنام «کلید افغانی» که توسط هیوز[20] ترتیب شده بود و پسانتر ترجمهء انگلیسی آن توسط ت. پلودین[21]  نشر شدند. در این اثر اشعاری از خوشحالخان و منجمله هفت قصیدهء جدیدش که شامل منتخبات روارتی نبودند، چاپ شدند.

نخستین پژوهش مستقلانه پیرامون اشعار خوشحالخان را ک. بیدلاف[22]  انجام داد. او در کتابش منتخبی از اشعار دلچسپ خوشحالخان را به شکل اصلی و با ترجمهء انگلیسی با تبصرهء گرامری و واژه شناسی آورده است.

همزمان با این در پاریس دو کتاب از ج. دارمیستیتر و روزنوشتها و یادداشتهای «نامه هایی پیرامون هندوستان: در مرز افغانستان» و دایره المعارف زبان، فرهنگ، تاریخ و ادبیات پشتو«ترانه های مردمی افغانها» به نشر رسیدند که در آنها مؤلف از خوشحالخان و اشعارش  یاد کرده است.[23]  دارمیستیتر با نظر همکاران انگلیسی اش مبنی بر اینکه «اشعار روشنگرانه در آثار خوشحالخان  بمثابهء رهبر، شاعر و سالار رزمندهء ختکها که همزمان با نوشتن شعر بمیدان رزم میرود، به مدارج عالی خویش ارتقأ کرده اند.» همنواست. نظریهء دارمیستیتر مبنی بر اینکه در فولکلورشفاهی نوعی روایت افسانه گونه دربارهء خوشحالخان توأم با سوژه ها و لطیفه ها وجود دارد، خیلی دلچسپ است. دارمیستیتر از قول دستیار و سکرترش محمد اسماعیل خان دولطیفه را در مورد نزاع خوشحالخان با شیخ رحمت کار و زن جوانش تذکر میدهد. شوربختانه این موضوع در ادبیات مردمی افغانستان تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است.

در پنجاه سال بعدی در اروپا هیچ اثری دربارهء خوشحالخان نشر نشد. در این زمان نام شاعر فقط در کتلاکهای مجموعه های دستنویسها که در آنها آثار پشتو درپهلوی کتب دیگر زبانهای شرقی منجمله دیوان شاعر توسط بلومهارت[24]  و بلوچیت تذکر رفته است.[25]  معلومات جمعآوری شده دربارهء خوشحالخان در آثار این مؤلفان بیشتر جنبهء بیوگرافیکی داشته و کلاً به اطلاعات راورتی مبتنی میباشند. همان منبع اطلاعاتی در مقاله یی پیرامون خوشحالخان در نخستین دایره المعارف اسلامی ویتهید نیز استفاده شده است.[26]

علاقمندی جدید به آفریده های خوشحالخان با مقالهء کوچک ولی خیلی پرمحتوای ایرانشناس نامور گ.مورگینستیرنی [27] آغاز شد. این اثر نخست بزبان نروژی نشر شده[28]  و پسانها به انگلیسی ترجمه و چاپ شد،[29] که بنظر من این اثر بهترین تصویر از خوشحالخان و غزلهای او تا کنون میباشد. گ. مورگینسترنی به تصویر عادی و سرسری بسنده نکرده بلکه با تحلیل ژرف اشعار و غزلهای خوشحالخان توانست نشان بدهد که او یکی از شخصیتهای برجسته در تمام ادبیات زبانهای ایرانی ست و آثارش بطور واضح از هندوستان متأثر اند. «در رشد خوشحالخان البته نقش برجسته را تجربهء غنی او از زندگی متغییرش و آشنایی با محیطهای گونه گون بازی کرده بود...مگر اصل را پیش از همه در شخصیت توانمند خودش جستجو باید کرد.»[30] او اکثراً افسرده و یا مبتذل مینماید، ویا بعضاً خبره گی دهقانی.... اش را هویدا میسازد. مگر در همه احوال عنصر شخصیت اش برجسته است.[31] مورگینستیرنی با تفاوت از دیگران با خوشحالخان اصیل نزدیک شده و در او انسانی زنده، بااستعداد ولی با ضعفهایش، انسانی با اندیشه ها و خواسته های والا، نه شخصیت دمدمی مزاج، بلکه شاعر کبیرملی، سرایندهء سرود آزادی و رزم ضد مستبدان خارجی را میبیند.

آشنایی دقیق گ. مورگینستیرنی با آثار شعری خوشحالخان به او امکان داد، به یک سلسله مسایل چون ساختار زبانی، محتوا و شکل آثارش پی برده و همینگونه مشخصات رهنمودی را برای آموزشهای بعدی اشعار خوشحالخان مشخص سازد. و آخرالامر اینکه مقالات مورگینستیرنی همه را معتقد ساخت که در آفریدههای خوشحالخان میشود بطور قاطع هنر شفاهی افغانی را باز دید که میتواند جایش را در ادبیات کلاسیک جهانی احراز کند.

و. کارو[32] نیز در اثر تاریخی اش به خوشحالخان توجه مبذول نموده است. زندگینامهء خوشحالخان که کارو آنرا آورده است، فاقد جزییات مفصل است، مگر نظر به تحلیل گسترده تاریخی اش اثر وی از دیگران متمایز بوده و بطور ارگانیک با تاریخ قبایل شرقی افغانستان بصورت کل مرتبط میباشد. مگر مؤلف در گام نخست روابط متقابل نظامی- سیاسی پشتونها و حاکمان مغل را در توضیح زندگینامهء خوشحال اساس قرارداده و فصلی را به آن بنام «خوشحالخان و اورنگزیب» تخصیص داده است.

در آغاز سالهای 60 ترجمه های جدید اشعار خوشحال بزبان انگلیسی پیدا شدند. مثلاً در پشاور کار مشترک او. کارو و ای. هویل با مقدمهء عبدالقادر نشر شدند که ترجمهء شعری (انگلیسی) سرودههایش بودند.[33] کمی پسانتر د. ان. مکینزی ترجمه های وی را بشکل عالی و هنری بهتر و دقیقتر چاپ کرد.[34]

مکینزی در پیشگفتار این اثر برعلاوهء اطلاعات بیوگرافیکی در بارهء شاعر نقطه نظر خویشرا مبنی بر سیستم متریک که شالودهء اشعار خوشحال را تشکیل میدهند، ابراز نموده و نکات مطروحه در مقالات پیشترش را در مورد پژوهش مسئله متریک پشتونها که تا پیش از وی توسط کسی بررسی نشده بود، تأکید کرد.[35] مکینزی کتلاک معلوماتی آثار خطی پشتو از کتابخانهء بریتانیا را که اطلاعاتی در بارهء 4 جلد دیوان خوشحال داشت، را نیز نشر نمود.[36]

از پژوهشهای پیشین اروپایی که در آنها بخشهای گوناگون میراث خوشحال مطرح شده اند، من فقط سه اثر نه چندان بزرگ را میشناسم.[37]

خوشحالخان در پیوند با جنبش روشانیان در رسالهء علمی اندرییف[38]  نیز تذکر رفته است.

خوشحال و خلاقیتهایش در وطنش از ربع دوم قرن 20 مورد آموزش قرار گرفتند. یکی از نخستین آثار مربوط به محمد اقبال شاعر بود، که در غزلش سنن ادبی سلف نامورش را ادامه داد.[39] عبدالحی حبیبی در مقدمهء دیوان خوشحال که خودش در سال 1938 اهتمام و امور نشر آنرا بعهده داشت، مهارت استادانهء خوشحالخان[40] را برجسته ساخته است. با گذشت چندسال در پشاور کتاب سید رسول خان رسا چاپ شد که در آن نخستین بار به آموزش واقعیتهای تاریخی- بیوگرافیک در آثار شاعر تلاش صورت گرفت.[41]

ظاهراً در دانشگاه لاهور در سالهای 30 (قرن گذشته) خدیجه فیروزالدین رساله یی را که چاپ نشده بنام «زندگی و خلاقیتهای خوشحالخان نامور، رهبر ختکها» نوشت. که از آن مورگینستیرنی[42] اطلاع داده است. اثر این پژوهشگر از آنجا جالب است که در آن برعلاوهء آثار مشهور پشتوی خوشحالخان سروده های فارسی وی نیز مورد بررسی قرارگرفته اند. این اشعار گویا توسط خود خدیجه فیروزالدین کشف شده بودند، مگر تاکنون معرفی نشده اند.

پایان سالهای 40 موجی از آثار دربارهء خوشحالخان در افغانستان و پاکستان بنشر رسیدند. چنانچه کتابها و مجموعه های جدید چاپ و تهیه شده و آثار خوشحالخان منظماً نشر شده و همچنان مقالات و مضامین بیشمار درایمنورد (در افغانستان) بویژه در مجلهء «کابل» و «وژمه»  انتشار یافتند. شمارش همهء آثار چاپ شده ناممکن است، چون اکثر آنها که در پاکستان (پشاور) بویژه در دهه اخیر سدهء (40) نشر شده اند؛ برایم قابل دسترس نمیباشند. با اکثر آثاریکه من آشنا شده ام، در سطح پایین و عامیانه بوده و فاقد بررسی عینی علمی میباشند. تصویر خوشحالخان در این آثار بدلایل معین با سمتگیری معین، گاه مبالغه آمیز و خیالپردازانه تؤام است که آخرالامر از چوکات اصلی خارج گردیده، ساده شده و به یک سمبول ملی گرایی تبدیل شده است؛ تؤام میباشد.  

بااین وجود یک عده آثار دانشمندان افغانی و پاکستانی درمورد خوشحالخان قابل یادآوری اند. عبدالرووف بینوا در کتاب« خوشحالخان چه میگوید؟» که بشکل آموزشنامه نوشته، جنبه های اخلاقی- تهذیبی شاعر را برمبنای آثار شعری اش بررسی کرده است.[43]  همچنان در اثر «پشتونستان» او بشکل کوتاه به زندگینامهء خوشحالخان و تاریخ ختکها تماس گرفته است. د.م. کامل [44] برای چاپ دیوان خوشحال در سال 1952 فاکتها و اندیشه های پرارزش تاریخی را از لابلای اشعار شاعر گردهم آورده است. نبشتهء او از آثار پیشینِ دیگر بخاطر دقت و صراحت متفاوت است. زندگینامهء مفصل و ظاهراً مکملتری دربارهء خوشحالخان از د.م. کامل که درسال 1951همچون اثری جداگانه بزبان اردو چاپ شده وجود دارد، که شوربختانه من از طریق نقل قولهای بیوگرافیک از آنها آگاهی دارم.

در کتاب م. عصمتی[45] بشکل همه جانبه اشعار خوشحال ازنگاه خطوط اساسی موضوعی شان، استفادهء وی از ناموران شعری و همچنان نظریات فلسفی و دیدگاههایش نسبت به اسلام و صوفیزم بررسی شده اند. این یکی از نایابترین آثار نشر شده بزبان دری در بارهء خوشحالخان است. همچنان گ.پ. الفت[46] باربار به خلاقیتهای خوشحال نظر انداخته است. در کتاب موصوف بنام «قهرمان ملی خوشحالخان» که در سال 1966 انتشاریافت، نویسنده به ارزیابی همه جانبهء اشعار شاعر بمثابهء «قافله سالار ادبیات پشتو» پرداخته است. در این کتاب موضوعاتی عنعنوی چون: زندگینامهء خوشحال و مرامهای آزادیخواهانه و ملی در آثارش، بازتاب فلسفه، اخلاق و تهذیب و تفاوتهای موضوعی در اشعارش بررسی شده است. مؤلف در اثرش بعضی پرسشها در بارهء زبان شعری خوشحال در پیوند با شیوهء سرایش وی مطرح مینماید.کتاب با فصل جالبی پیرامون کاستیهای شکلی و ماهوی که هر از گاهی در اشعار خوشحال بنظر میرسند، پایان مییابد. الفت قبلاً در کنگرههای بین المللی ادبی (مونشن1957) و مسکو 1960 اشتراک کرده و مقالاتی را پیرامون اشعار خوشحال ارائه کرده بود.[47] در کنگرهء مسکو س.ب. مجروح پیرامون اثر نثری خوشحالخان موسوم به«دستارنامه» مقاله اش را پیشکش نمود.[48]

 

از جملهء اقدامات انجام شده برای تجلیل از مقام خوشحالخان نشر سه جلد منتخباتش قابل ذکر است: که نخستین جلد آن که بدسترسم رسیده، در پشاور در سال 1949 نشر شده است.[49] دوجلد دیگر آنرا اکادمی پشتو تولنه در کابل چاپ نموده است. درآنها موادی از سیمینارهای بین المللی که تحت نظر اکادمی مذکوردرسالهای 1966 و 1971 دایر شدند، نشر گردیدند.[50]

از 25 مقاله در مجموعهء 1966 جالبترین مقاله ها به خادم[51] که در آن تفاوتهای شعری میان خوشحال و رحمان بابا و س.ر. رسا[52] درباره دیدگاههای اسلامی خوشحال، خ. تږی[53] دربارهء شرایط اجتماعی- اقتصادی ظهور خوشحالخان، ع. جلالی[54] پیرامون اشعار افشأگرانهء خوشحال، ص. رشتین[55] درمورد غزلیاتش، ر. فرهادی[56] دربارهء نظریات سیاسی شاعربررسی شده، تعلق دارند.

برای مجوعهء سال 1971 نزده مقاله ارائه شده بود. اکثر آنها از نگاه موضوع با آثار پیشین مانند بوده و ماهیتاً چیز نوی را پیشکش نمیکنند. بازهم آثار نامبرده قابل توجه اند: خ. تږی دربارهء فضای سیاسی دوران خوشحال[57]، ع. جلالی در بارهء بازتاب حوادث تاریخی در اشعار خوشحالخان[58] و ع.ح. شینواری پیرامون سمبول عقاب در آثار شاعر[59] نوشته اند.   

رسالهء قابل ارزش دربارهء کارنامه ها و زندگی فرهنگی خوشحالخان را ع. نورزی نوشته و در سال 1969 در مسکو دفاع کرده است.[60] پسانها بعضی از قسمتهای این رساله بصورت جداگانه بچاپ رسیدند. دو بخش این پژوهش قابل توجه اند: یکم، در جایی که کارنامه ها و آفریده های شاعر در ارتباط بحوادث جنگ مغل- افغان بررسی شده و چهارم جایی که مؤلف تلاش مؤفقانه نموده تا اشعار شاعر را براساس موضوع فصلبندی کرده و آنها را ارزیابی ماهوی نماید. همزمان با این مؤلف بدلیل

 ارزیابیهای سطحی، عمومی و پیشداوریهای که قبلاً تذکر رفت، نتوانسته از یک سلسله اشتباهات[61] عملی طفره رود.

در اینجا لازم است همچنان مقالهء شایسته در بارهء خوشحال را در چاپ نو دایره المعارف اسلامی که توسط ر. فرهادی[62] ترتیب یافته یادآوری کرد.

خدمت بزرگ دانشمندان افغانی و پاکستانی همانا چاپ آثار خوشحالخان است که ببرکت آن ما به حد اقل فهرست کتب ناچیز باقیمانده از شاعر دسترسی داریم. همچنان تلاش خستگی ناپذیر ناشران هنگام نشر متن دستنویسها درخور ستایش است. همینطور چاپهای گونه گون برعلاوهء متن دارای مقدمه های جالب و یادداشتها و تذکرات اند که اکثر آنها اطلاعات مفیدی را درخود دارند. همینگونه  این کتب دارای نوعی فرهنگ و دانشنامه بیوگرافیک درمورد ادبیات کلاسیک پشتو بوده، شامل کتلاکها و  تشریح دستنویسها ست که ترتیب اینهمه، دانشِ دقیق منابع نوشتاری هنگفتی را میطلبد. بویژه در این عرصه کار ز. هیوادمل[63]، فرهنگ[64] وغیره قابل تذکر اند.

دیوان خوشحالخان بار بار بشیوهء لیتوگرافی و سنگی اقبال چاپ یافته است. تقریباً تمام این آثار اکنون نایاب بوده و بنظرم در مورد اکثریت آنها تصورات و نقل قولهای عجیبی که در چاپهای گونه گون تذکر رفته اند، وجود دارند. براساس چاپ نخستین کتاب بیلیو در سال 1929 در پشاور دیوان خوشحال با پیشگفتار عبدالمجید افغانی[65] چاپ شد. شاید همین چاپ را روان فرهادی که بنام «دیوان خوشحال بزبانهای افغانی و فارسی»[66] یاددآوری کرده است.کتاب دیگر که توسط عبدالحی حبیبی تهیه گردیده، در سال 1938 در قندهار چاپ شده است.[67] مشهورترین و معتبرترین کتاب خوشحال همانا چاپ پشاور توسط د.م. کامل میباشد که در سال [68] 1952 و سپس درسال 1960 اقبال چاپ یافت. در سال 1957 در پشاور کتاب منتخبات اشعار خوشحالخان با ترجمهء اردو که توسط سیدانورالحق صورت گرفته بود، از چاپ برآمد.[69] در سال 1964 زیر نظر س.ر. رسا در پشاور کتاب کلیات خوشحالخان «ارمغان خوشحال» چاپ شد، که در آن برعلاوهء اشعار دیوان چندین اثر نثر شاعر نیز شامل بودند.[70] درسالهای 80 درکابل برنامه شده بوده که دیوان شاعر در چندین جلد چاپ گردد، مگر از چندین جلد فقط نخستین آن اقبال چاپ را یافت که در آن اکثر غزلهای شاعر شامل بودند.[71]

برعلاوهء دیوان خوشحال در حال کنونی اکثر آثار وی چاپ شده اند که از آنجمله از داستان منظوم وی دربارهء آداب معاشرت بنام «فضل نامه»[72] ، اثر آموزشی- تربیتی «دستارنامه»[73]، مجموعه شعری پیرامون توصیه های طب مردمی«طبیب نامه»[74] ، مجموعیه رباعیات[75]، داستان منظوم تاریخی- اتنوگرافیکی «سوات نامه»[76]، اثر منظوم در مورد استفاده از پرنده های صیاد «بازنامه»[77] و مجموعه اشعاردوران اسارت در هند «فراق نامه»[78] میتوان نام برد.

باید گفت که بعضی از آثار نامبرده ماهیتاً انتقادی نیستند. در هنگام تهیه و ترتیب آنها نویسندگان نه به نسخ دستنویس بلکه نشرات قبلی اتکأ نموده اند. برعلاوه در آنها اشتباهات و نکات گنگ وجود دارد که توسط کارشناسان افغان برجسته شده بودند.[79] مگر اینها از ارزش کار نشراتی دانشمندان افغانی نمیکاهد، بویژه به این دلیل که این مرحلهء نهایی در آموزش ارثیه های ادبی شاعرنمیباشد.

با آغاز نیمه سالهای 50 خوشحالخان به محراق توجه افغانستان شناسی میهنی (اتحادشوروی) تبدیل میشود. با آموزش تاریخ اجتماعی- اقتصادی رشد قبایل افغان درمیان قرون 15- 18 م. ریسنر نقش خوشحال در این امر را برجسته ساخت. برای او خوشحالخان در گام نخست بحیث رهبر بزرگ قومی، نمایندهء اشرافیت پشتون، رهبر نخستین خانات در پشتونستان فیودال، ارزشمند بود.[80] همچنان م. گ. اصلانوف نیز به میراث شعری خوشحال توجه کرده است که با دونمونهء چند شعر بینظیر شاعر دقیقاً نشان داد که شعر خوشحال خان همچون مأخذ دارای ارزش بزرگ تاریخی بوده و به آموزش جدی ضرورت دارد.[81] پسانها اصلانوف چند مقاله در بارهء خوشحال و آثارش نوشت ولی آنها همچنان بدون نشر باقیماندند.[82] در جملهء نخستین کارهای علمی بزبان روسی میتوان از مقالهء بیوگرافیکی کوتاه درمورد خوشحال که درسال 1957 توسط و.آ. لیفشیتس[83] نوشته شده، نام برد.

درسال 1963 در دیپارتمنت زبانهای ایرانی فاکولته شرقی دانشگاه لنینگراد  یو. آ. شتوندر کار دیپلومی اش بنام «خوشحال ختک یک بیوگرافی خلاق» را نوشت که تا حد زیادی به پژوهش د.م. کامل {1952} استوار بود، که مسیر زندگی شاعر را تحقیق کرده بود.[84]

معلومات عمومی در مورد آفریده های خوشحالخان ختک درکار مشترک آ. س. گراسیموف و گ.ف. گریس {1963} در کتاب «تاریخ افغانستان»،اثر م. ماسون و  نوشتهء رومودین {1965، ص.ص. 59-68} انعکاس یافته اند، که دراینجا حتی بطور مفصلتر مطابق مقالهء گ. مورگینسترنی  و نسخه های خطی چاپ نشدهء اصلانوف نوشته شده اند. همچنان یادداشتهای کوتاهی را درمورد سهم خوشحالخان در انکشاف ادبیات پشتو ن. آ. دووریانیکوف[85]، نوشته است. در رسالهء علمی گ.د. لیبیدیوا[86]، که در بارهء رحمان بابا نوشته شده، معلومات بیبلیوگرافیکی پیرامون پژوهشهای اشعار خوشحالخان، دستنویسهای آثارش و مسألهء امکان روابط دوشاعر بررسی گردیده است. و در اثر علمی ای. اس. یاکوبوا[87]  دربارهء دیوان احمدشاه درانی و ماهیت و درجهء تأثیر خوشحالخان بالای بنیانگذار دولت افغانستان توجه مبذول گردیده است.

همچنان و. و. کوشیف به جنبه گوناگون آثار خوشحالخان در یک سلسله پژوهشهایش پرداخته است.[88] از آنجمله میتوان از یادداشت او دربارهء ویژهگیهای سیستم نامه نویسی که خوشحال استفاده میکرد و همچنان مشخصات «سوات نامه» و «دستارنامه» همچون منابع تاریخی- مأخذی و بمثابهء سوانح قلمی شاعر از ارزش زیادی برخوردار اند، نام برد. یک فصل «دستارنامه»دربارهء هنر و موزیک درمقالهء ای.ال. اینوزمتسوف[89]  بررسی شده است.

نخستین ترجمه های ادبی اشعار خوشحالخان بزبان روسی توسط و. لیفشیتس و م. یِرمین در سال 1983 صورت گرفتند.[90] در مقدمهء گ.گیرس تذکر رفته که اشعار خوشحال علاوه از زبان روسی به زبانهای اوکرایینی، ازبیکی وزبانهای دیگر برگردان شده اند.[91]

دانشمند ازبیک آ. عثمانوف رباعیات شاعر را مورد پژوهش قرار داده است. دربارهء بعضی مقالات وی من فقط از اطلاعات بیبلیوگرافیکی خبر دارم.[92] آ. عثمانوف که در کار دو سیمینار افغانی در بارهء خوشحالخان اشتراک کرده بود [93] در سال 1982 در کابل کتاب خوشحال ختک و مکتب ادبی اش را نشر کرد، که در آن تمام مواد پژوهش چندین سالهء خود را جمعبندی کرده بود.[94]

بعضی از نبشته ها پیرامون خلاقیتهای شعری خوشحالخان توسط نگارندهء این اثرنشر شده اند.[95] دیوان خوشحالخان بمثابهء منبع اطلاعات تاریخی و فرهنگی پشتونستان شرقی سدهء 17 بررسی شده است. برشالودهء آثار شعری خوشحال مؤلف تلاش نموده، زندگی نامه اش را ترتیب نموده، تصویر واقعی اش را همچون شخصیت تاریخی، شاعر و انسانی ساده و فردی که نمایندهء واقعی مردمش است را با طرز اندیشه اش، علاقمندیها و مشغله هایش و بمثابهء رهبر روشنفکر قبیله اش ترسیم کند. منابع اصلی پژوهش کنونی دیوانهای چاپ پشاور سالهای 1951، 1952، و میکروفیلمهای دستنویسهای دیوان از کتابخانهء دانشگاه کمبریج که توسط س. کریک در اختیارم قرار گرفته اند؛ میباشند.

بدینوسیله مؤلف سپاس عمیق قلبی خودرا به اکادیمیسن انستییتوت خاورشناسی روسیه م.ن. بوگولیوبوف و پرفیسور آ. ل. گریونبرگ (1930-1995) بخاطر کمک گستردهء شان هنگام کار روی این اثر ابراز میدارم. مؤلف سپاس ویژه اش را همچنان به استاد زبان پشتویم پروفیسور و.و. کوشیف که پژوهشهای وی در عرصهء پالیوگرافی[96] ادبیات پشتو شالوهء مناسبی را برای نشر این اثر تشکیل داده اند، ابراز میدارد.

******

 

 

 

 

 

 

 

فصل یکم

 

دیوان خوشحالخان در تاریخِ فرهنگِ نوشتاری و ادبیات پشتو

 

1- دستنویسهای دیوان

 آغاز تاریخ کتابهای دستنویس افغانی نظر به اطلاعات موجود به دههء نخستین سدهء 16 میرسد. اولین دستنویسهای مشهور تاریخی بزبان پشتو به تاریخ قبیلهء یوسفزی از شیخ مَلی و کجو خان متعلق میباشند که ازمیان رفته اند. دربارهء موجودیت این آثار و نوشته های پسانتر مانند اشعار خوشحالخان که از اعتماد مؤرخان برخوردار اند، - پژوهشگران یآدداوری نموده اند .دارمیستیتر از اشعار خوشحال با تذکر شیخ ملی یاددآوری نموده است.[97] شاعر در این اثر در سال 1675 زمانیکه در سوات بوده، به یوسفزیی ها چنین تذکر داده است:

 

دوه کاره دی په سوات کی که خفی دی که جلی[98]

مخزن د درویزه دی یا دفتر د شیخ ملی

 

ترجمه:

 در سوات دو کار بصورت مخفی و یا علنی (صورت میگیرد)

(خواندن) مخزن درویزه و یا دفتر شیخ ملی

 

به مشکل میتوان گفت که آیا خوشحالخان خودش کتاب شیخ ملی را زمانی به چشم خود دیده، یانه و یا اینکه در بارهء آن از مردم محلی شنیده بود. این اثر بنابر شواهد غیر مستقیم چیزی شبیه مقررات زمینداری بوده که در آن شیوهء تقسیم اراضی حاصلخیز سوات[99] میان طوایف پشتون که در تسخیر وادی سهیم بودند، قید شده و این مقررات در واقعیت تثبیت قوت بعضی رسوم قبایلی و منجمله «ویش» یا تقسیم دوبارهء سالانه زمینها بود. کتاب شیخ ملی بصورت عموم در میان قبیلهء یوسفزی خوانده میشد. در زمان خوشحال آنها به این مقررات بمثابهء آیین نامهء رسوم کهن بشکل ویژه توجه مبذول داشته و پسانها این مقررات در رسوم شفاهی آنان همانند دانش مقدس بازتاب یافته و حتی با پوششی مرموز ادامه یافت. دارمیستیتر که در پایان سدهء 19 به پشتونستان سفر کرده بود، داستانهایی در بارهء اینکه نسخهء یگانه نزد اخلاف شیخ ملی در نواحی دور افتادهء کوهی سوات موجود بود، شنیده است.

خوشحال در آثارش در هیچجایی از کتاب کجوخان که در آن چگونگی تسخیر بنور[100] و نواحی نزدیک به آن تذکر رفته، یادآوری نمیکند، مگر نام نویسنده آنرا در زمرهء رهبران شجاع یوسفزی در قرون وسطی یاد میکند. [101] کتاب کجوخان ظاهراً شالوده اثر تاریخی پسانتر «تاریخ رحمت خان» را تشکیل میدهد.[102]

قابل یادآوریست که خوشحالخان آگاهانه ویا ناخودآگاه سنن پیشینیان خویش را ادامه داده و بقول راورتی، خوشحال بحیث رهبر قومی، مقرره نامهء ارضی را ترتیب کرد، که در آن توزیع زمینهای ختک میان شاخه ها و خانوادها نظر بتعداد افراد صورت میگرفت.[103] مگر این امر بطور مستند و تثبیت نگردیده است. برعلاوه خوشحال مشغول آموزش تاریخ ختکها بود. شاید او میخواست تمام اطلاعات دستداشته را در یک کتاب«تاریخ نامه» گردهم آورد. این برنامهء وی جامه عمل نپوشید، مگر نواسهء شاعر افضل خان 1662- 1748 همانسان که دربالا تذکر رفت (تذکر شمارهء 3) این یادداشتهای خوشحال را استفاده کرده است. چنانچه افضل از آنها چنین یاد میکند: «طوریکه خان معظم (خوشحال) در بیاض تذکر داده اند».

وجود کتابهای شیخ ملی و کجوخان را منابع معتبر تصدیق کرده اند، مگر اطلاعات پیرامون آثار کهنتر دیگر بزبان پشتو به کنترول بیشتر ضرورت دارند. اصالت بعضی از متنهای شعری از کتاب انتالوژیکی «پته خزانه» که گویا در قرن 8 نوشته شده است، بکلی شک برانگیز است.[104]

پیدایش آثار نوشتاری بزبان افغانی (پشتو) بطور مستند از آغاز سدهء 17 شروع شد. زمان درازی کهنترین کتاب افغانی اثر بایزید انصاری«خیرالبیان» از سال 1651 بود که امروز در کتابخانهء دولتی برلین نگهداری میشود. هیچ اثر دستنویس افغانی آنقدر توجه همگانی پژوهشگران زبان پشتو را به اندازهء این اثر بخود جلب نکرده است.[105]  در سال 1983 ز.هیوادمل در موزیم سالارجنگ در حیدرآباد یک نسخهء کامل «خیرالبیان» از سال 1668 را کشف کرد.[106] خیرالبیان اثر دینی تصوفی دربارهء مراحل کشف حقیقت درنیمهء قرن 16 تقریباً همزمان با اثر کجو خان ترتیب گردید. مگر روحانیون مسلمان پشتونستان شرقی در رأس علی ترمزی و آخوند درویزه این کتاب را الحادی پنداشته و خواستار سوزاندن آن شدند. مؤلف این کتاب بنیانگذار جنبش مذهبی- سیاسی روشانیان بایزید انصاری بطور قاطع به ادعای پیامبری و حتی شرک متهم شده بود. خوشحال شاید بهمین دلیل در اشعارش از «خیرالبیان» چیزی نمیگوید.

درحال کنونی قدیمیترین دستنویس بزبان افغانی (پشتو) نبشتهء «مخزن الاسلام» است که توسط ز. هیوادمل در همان موزیم سالارجنگ دیده شده است.[107] نخستین بار این اثر بینظیر که تفسیری از دگمهای مذهبی و قواعد اسلامی است، در سال 1605 هویدا شد. این نبشته در پشتونستان از شهرت بزرگ برخوردار بوده و میباشد. مخزن الاسلام نظر به شمار آثار دستنویس (که بیش از 60 نسخه است) از همهء آثار دیگر پشتو بیشتر میباشد. در اشعار خوشحالخان این اثر بار بار و گاه با لحن انتقادی یاد شده است.

فعالیت ادبی بایزید انصاری (حدود1521- 1772) تکانهء شدیدی بود به پیدایش سلسله یی از شاعران با استعداد روشانی که پس از خود آثار خرد و بزرگ شعری را که بیشترین آنها در یگانه نسخه باقیمانده اند، بجا گذاشتند. از آنجمله میتوان از خِوِیشکی ارزانی (حدود 1648)، همکار و دستیار بایزید و نویسندهء زندگینامهء روشان علی محمد شینواری (وفات در حدود سال 1648)، نواسه اش میرزا انصاری (در حدود سالهای 1630/31 درگذشته است) و ادامه دهندگان راه او دولت لیونی (تولد حدود 1591/92- وفات پس از 1658) و وصیل روشان (که پس از 1648 وفات کرده) نام برد. خوشحال به آثار شاعران پیشتر از خودش خوب آشنا بوده و با حسادت زیاد با دستآوردهایشان میدید. چنانچه نام بعضی از آنان در اشعارش تذکر رفته اند.

بدون شک خوشحالخان صاحب یک کتابخانهء بزرگ از نسخ خطی بزبان فارسی، عربی و افغانی (پشتو) بوده. شناخت دقیق او از کلاسیکهای زبان فارسی چون فردوسی، سعدی، حافظ، انوری و غیره و همچنان نبشته های او به عربی دربارهء مسایل مذهبی وفقه گواه این مطلب اند. بدون شک او در کتابخانهء خودش کتاب مخرن الاسلام درویزه، دیوانهای شاعران روشانی و دیگر آثار کلاسیک پشتو را که ما امروز میشناسیم، داشته است.

       ******

از مترجم: اینک چند پارچه شعر منتخب خوشحالخان را از کتاب پلیوین خدمت خوانندگان همچون حسن ختام، پیشکش مینمایم. جالبترین جنبهء اشعار خوشحال آنست که او نه تنها نسبت بزبانهای دیگر و بویژه فارسی تعصب ندارد بلکه به شکل نیکویی به فارسی شعر گفته  وحتی ترکیب غزلهایی را با ابیات فارسی و پشتو آورده که در ذات خود بینظیر است، چنانچه:

 

 چه کنم چه چاره سازم، څه دی زه کړم ناکراره

به که گویم از فراقت، چه می زړه شو پاره پاره

 

ویا:

یک لحظه بیا بنشین،  ما خوښ په څه خندا کړه

قربان سرت گردم، چه نورو وته خاندی

گل لاف لطافت زد، څه ته په چمن راغلی

از غایت خجلت شد، سرگشته ستا دیورنده[108]

ویا:

پارسی شعر می هم زده                   سلیقه لرم د دواړو

پښتو شعر می خوښ شو                  هرڅوک خپل گنی شاغلی

 

په وزن په مضمون  په نزاکت هم په تشبیه کښی  

پښتو ویل می عین تر پارسی دی رسولی[109]

ویا:

په تازه تازه مضمون د پښتو شعر           په معنی می دشیراز او د خجند کړ[110]

ویا:

په پارسی ژبه می هم  ژبه گویا ده          په پښتو ژبه می خلق بهره مند کړ

و:

په پارسی ژبه که نور ترما بهتر دی        په پښتو ژبه می مه غواړه مثال

و:

پښتو ژبی ئی ډیره خوبی ورکړه            چه خوشحال کا په پښتو ژبه آغاز

و:

که تازی ژبه هرگوره ښه ده                 فارسی هم ډیره په خوند خوږه ده

چا ئی پلو د جمال وانه خیست               پښتو لاهسی  بکره پرته ده[111]

 

 

*******

 

خلیل وداد شهر دن هاگ (لاهه) هالند اگست 2013

  



[1] - The beginning of Afghan national poetry  در متن اصلی آغازگر ادبیات ملی افغانی آمده است: 

[2] - بقول نویسنده او ازجملهء «جاگیرداران» دولت مغلی هند بود. (از نتیجه گیری کتاب، ص. 216.مترجم)-

[3] Elphinston.1839

[4] کتاب الفنستن که نخستین اثر دارای اطلاعات مفصل تاریخی- اتنوگرافیک پیرامون پشتونستان است، تا کنون بمثابهء منبع تاریخی از ارزش زیادی برخوردار بوده که ناشی از شخصیت مؤلف که به دور از پیشداوریهای دیپلماتیک یک اروپایی بیشتر به یک ناظر موشگاف و پژوهشگر دقیق میماند،- است.  پسانها م. الفنستن شغل داشمند-  مؤرخ  را به جای کار دولتی برگزید. دیده شود:

(Gore1958: 278- 279)  

 

[5] Elphinston.1839

[6] Elphinston.183، ص.ص. 259-257 .9

[7] -پیش از این ج.لیدن در پژوهشی پیرامون جنبش روشانیان و رهبر آنها بایزید انصاری- یک فصل مخزن الاسلام که کتاب مذهبی و همزمان ضد روشانی نوشته شده توسط آخوند درویزه و پسرش عبدالکریم بود، برگردان کرده بود.

Leyden 180. 

[8] -دورن 1847: جلد 5.-

[9] -Raverty 1860- I-

[10] - Raverty 186- II -

[11] -Raverty 1860-III-

[12] - Raverty 1862-

[13]- Raverty 1888

[14]- Raverty 1860-II, v. 12

[15] - Raverty 1860- p.p. 27-30

[16] - Raverty 1860-p.p. 31- 72

[17] -تاریخ مرصع نوشتهء تاریخی بزبان پشتو ست که توسط افضل خان ختک (افضل 1974) تحریر شده است. نیم این اثر از ترجمهء کتاب فارسی تاریخ افغانها« مخزن الافغانی» نوشتهء مؤرخ مغلی نعمت الله خان هروی( دورن، 1829، 1836) است . درهنگام نوشتن فصل مربوط به تاریخ طایفهء ختک زندگی نامهء قلمی پدر بزرگش «بیاض» را استفاده کرده است.

[18] - Raverty 1862-p.p. -142-248

[19] -خوشحال 1969 -

[20] -Hughes, 1873-

[21] -Plowden, 1875-

[22] -Biddluph, 1890-

[23] -Darmesteter1885: p. 269- 291, Darmesteter1888: p.p.: 188-189 -

[24]-Bloemhardt 1905: p.p. 15-16,

[25]-Blochet, 1912, p.p. 294-293 -

[26] -Whitehead, 1927-

[27] -Morgenstierne,-

[28] - Morgenstierne, 1945-

[29] - Morgenstierne, 1960-

[30] - Morgenstierne   1960: p.p.56-57 -

[31]- Morgenstierne   1960, p.52.

[32] -Caroe, 1958: p.p. 221-246.

[33] - Caroe, 1963.

[34] -Mackenzie 1965-

[35] - Mackenzie 1958 -

[36] -Blumhardt, Mackenzie , 1965-

[37] -Skalomowski, 1966, Bečka, 1969, Scarcia, 1972

[38] -Andreev 1997-

[39] - Iqbal, 1928 -

[40] -خوشحال 1938-

[41] -رسا 1940-

[42]- Morgenstierne, 1960, p. 51, Storey, 1970, p. 1303.

[43] -Benawa, 1951-

[44] -Kamil, 1952-

[45] -Ismati,1955-

[46] -Ulfat, 1966-

[47] - Ulfat,1959, Ulfat, 1963.

[48] - Majrouh,1963-

[49] -Nawaz, 1949-

[50] -Nangyalay1966, Turyalay 1966-

[51] -Xadim, 1966-

[52] -Rasa, 1966-

[53] -TƏžay, 1966-

[54] -Jalali, 1966-

[55] -Rištin, 1966-

[56] -Farhadi, 1966-

[57] - TƏžay 1971 -

[58]-Jalali, 1971 -

[59]-Shinwari,1971-

[60] Η-уpзаѝ, 1971

[61] -چنانچه خوشحال از سوی نویسنده مؤلف «عیار دانش» شناخته شده (نورزی 1960، ص. 10)-

[62] -Farhadi, 1979 -

[63] ز. هیوادمل، 1984،

[64]فرهنگ، 1986  ، 1974-

[65] -خوشحال 1929-

[66] -فرهادی، 1979، ص. 72-

[67] -خوشحال 1938 -

[68] -خوشحال 1952-

[69] -خوشحال 1957-

[70] -خوشحال 1964-

[71] -خوشحال 1981-

[72] -خوشحال 1952-

[73] - خوشحال 1991، 1966-

[74] - خوشحال 1966-

[75] - خوشحال 1970-

[76]- خوشحال1979 -

[77] - خوشحال  1983-

[78] - خوشحال 1984-

[79] -رشتین، 1970-

[80] -Реѝснер И. М  .  1954،cт.  301-307 -

[81] -Aсланов, 1955, cт. 129-131 -

[82]-Poмомодин- 1965 , cт. 480 -

[83] - Livshitz-1957.

[84]- Штундep -1963.

[85] -Dworyankof, 1966.

[86] -Lebedeva- 1971.

[87] -Yakubova, 1978, p.p. 58- 61.

[88] -Kushev, 1980, p.p. 56, 57, 67, 107, 1989, 1990, p.p. 31, 34, 1995-

[89] -Inozemtsev, 1989.

[90] -Xushxal . 1983-

[91] -Girs, 1983 p.12

[92] -Becka, 1969, p. 237; Farhadi, 1979, p. 72.-

[93] -Usmanov, 1966, 1977. -

[94] -Usmanov, 1982 -

[95] -Plevin, 1989, 1991, 1991, 1993, 1994, 1997-

[96] -علم نگارش خطی و اسناد تحریری، (مترجم) -

[97] -Darmesteter, 1888, 189, p.p. 184-185    -

[98] - پلووین ص.ص. 19و 220-

[99] - سوات وادی حاصلخیز که ناحیهء تاریخی است دارای یک رودخانه به همان نام در شمال پشاور که در آغاز قرن 16 توسط قبیلهء یوسفزی اشغال شد.   -

[100] - بنور، بونیر ناحیهء کوهستانی میان رودخانه های هند و سوات در شمال وادی سما (بخش شمالشرقی وادی پشاور)؛ از جنوبشرق به ناحیهء سوات هممرز است. -

[101] -XXX, 848-

[102] -Kushev,1980, p.p.66-67 -

[103] -Raverty, 1812, p. 148-

[104] - مورگینستیرنی،1960 ص.ص. 220-221؛ کوشیف 1980، ص.ص. 29-27 و منانوف 1994، ص.ص. 73-80  -

[105] - مورگینستیرنی، 1939، 1940، مکنزی 1964- بایزید 1967، 1-9، بایزید، 1967؛ منانوف 1994؛ ص.ص. 73-99؛ کوشیف 1980؛ ص.ص. 32، 34، 120، 121؛ پلِیوین 1994، ص.ص. 339-342؛ اندرییف 1974. -

[106] -هیوادمل 1984، ص.ص. 9-10 .-

[107] یوادمل، 1984، ص.ص. 34-36.-

[108] -ص. 214 کتاب پلیوین-

[109] -ص. 252 کتاب پلیوین -

[110] -همانجا-

[111] -همانجا، 254-








August 25th, 2013


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
معرفی و نقد کتب